محیطبانان را فقط شکارچی ها نمی‌کشند

4

آنچه امروز به وقوع پیوسته قطعا حاصل خطاهای گذشته ما در عرصه نادیده گرفتن توسعه پایدار است که محیط زیستمان اینگونه با خشکسالی و سیل و زلزله و طوفان های گردوغباری به جنگ سخت و نرم با ما آمده و کوتاه هم نمی آید، یادمان نرود از گذشته معروف بوده رودخانه خشک شده را هم نمی توان تغییر مسیر طبیعی داد چرا که حتما روزی طغیان خواهد نمود.

در جریان 2 محیطبان زنجانی که با تیر خلاص به شهادت رسیدند و 3 محیط بان مازندرانی نباید اجازه داد صورت مسئله مخدوش شود. اگر احیانا سازمان محیط زیست به وظایف سازمانیش طبق قانون حمایت قضائی و بیمه‌ای از مأموران یگان حفاظت محیط زیست و جنگل‌بانی خوب عمل نکرده، اگر دستگاه قانونگذاری در بران بودن، صراحت و بازدارندگی و تفسیرناپذیری قوانین درست عمل نکرده اند، شاید اگر قضات دستگاه قضا در هر گوشه ای از کشور بنا به مصلحتی خاص قوانین را به گونه ای تفسیر می کنند، اگر حقوق مادی و معنوی محیط بانان در حفاظت از انفال و اموال عمومی رعایت نمی شود، اگر با توجه به نبود تصاویر و دوربین های ماهواره ای جهت حفاظت از مناطق تحت نظارت و حفاظت سازمان محیط زیست، تعداد محیط بانها به نسبت مساحت و حجم اراضی پاسخگو نیست، اگر فقر و یا بیماری های روحی و روانی برخی شکارچیان در مناطق حاشیه ای این اراضی حفاظت شده سبب این رفتارهای پلید و شکار ها می شود نباید یادمان برود که دست درازی های دستگاه های دولتی با اهداء مجوز های آشکار شکار به شکارچیان داخلی و خارجی و همراه کردن همان محیطبانان حامی حیات وحش با آنها به جهت مراقبت از مجوز در تعداد شکارهای انجام شده، چه بلایی بر سر وجدان و روح این محیطبانها می آورد، حال قطع درختان در اماکن حفاظت شده محیط زیستی آنهم با مجوز های دولتی همچون جنگلها و مناطق زیستکره ویا خاکببرداری و برداشت سنگ در تالابها و رودخانه ها به بهانه ساماندهی و جاده سازی آنهم در جلوی چشمان محیطبانهایی که در سرما و گرما بدون تجهیزات لازمه از این انفال عمومی حفاظت می کنند بماند در جای خود.

آنچه امروز به وقوع پیوسته قطعا حاصل خطاهای گذشته ما در عرصه نادیده گرفتن توسعه پایدار است که محیط زیستمان اینگونه با خشکسالی و سیل و زلزله و طوفان های گردوغباری به جنگ سخت و نرم با ما آمده و کوتاه هم نمی آید، یادمان نرود از گذشته معروف بوده رودخانه خشک شده را هم نمی توان تغییر مسیر طبیعی داد چرا که حتما روزی طغیان خواهد نمود.

آلودگی های هوا در پاییز و زمستان در کلان شهر ها ، هوای سرطان زا و غبار آلود و آغشته به گرد و خاک در جنوب و مرکز و غرب کشور ، خشکی دریاچه بزرگی همچون ارومیه و رودخانه های کارون و زاینده رود، نشستهای زمین و روبه انقراض بودن بخشی اعظمی از حیات وحش و بسیاری نمونه دیگر قدرتهای سخت طبیعتند که در غفلت و دستبرد های انسانی ما به آن در بلند مدت و میان مدت با سیل و بیمارهای سرطانی و تنفسی پاسخ داده می شوند و قابل رویت شده اند و به ما هشدار می دهند که حاصل این بی توجهی و بی تدبیری های دولتی و انسانی به قدرت سخت طبیعت و قدرت نرم آن در دراز مدت مشکلات بزرگ فرهنگی و فقر اجتماعی و اقتصادی هم ایجاد کرده که شاید آنرا امروز با شلیک تیر مستقیم شکارچیان به محیط بانان می توان دنبال کرد.

آنچه نگارنده به مدت 20 سال مستند سازی در گوشه گوشه طبیعت ایران و بازدید های منطقه ای در سراسر کشور ثبت کرده این بوده که شکارچیان به سه دسته تقسیم می شوند:

عده معدودی که برای تفریح به شکار می روند،عده ای که به دلیل فقر برای رزق و روزی و تامین گوشت قرمز خود اقدام به شکار می کنند و سوم عده ای که هم دلال گوشت شکارند و هم به گواه فیلمهای منتشر شده شخصی در اینترنت برای خود برتر بینی و یک اقدام تلافی جویانه و یا هشداری و تهدیدی دست به شکار می زنند، این عده که قبلا شکارچی حرفه ای بوده اند امروز یک شکارچی اعتقادی و انتقامی شده اند آنهم نه از طبیعت که به جایش حق خود را از اینها خواهد گرفت بلکه از مسئولانی که به زعم برخی روانشناسان برخوردهایی با این شکارچیان داشته اند که نه تنها موجب سلب تصمیم به شکار آنها نشده اند بلکه آنها را وادار به شکارهای انتقام جویانه کرده اند.

مناطق شکارگاهی این شکارچیان عمدتا تحت حفاطت سازمان محیط زیست بوده و ورود هر فرد بدون مجوزی بدانجا ممنوع می باشد مگر با هماهنگی نهاد های ذیربط و از آنجایی که این مناطق حفاظت شده ملی بومی محسوب شده و عمدتا در محلهایی دور از شهر های بزرگ هستند انتظار می رود تا مردم محلی بدانجا دید قداست داشته باشند و خود از آن مراقبت و محافظت کنند اما به وفور دیده می شود که عمده شکارچیان از همین مناطق بومی و منطقه بلد های بومی بوده و متعلق به اقوام حاشیه نشین این محیط های حفاظت شده هستند که شاید اگر با طرحهای مشارکت محوری دستگاه های دولتی و سایر انجی اوهای محیط زیستی جذب می شده و آموزش متدهای کارافرینی با چرخه اقتصادی توریست محوری و طبیعت گردی را می دیدند برای معیشت و تفریح به جای شکار و این جنایتها راه دیگری را بر می گزیدند.

بسیاری از کارشناسان حقوقی و علوم اجتماعی معتقدند برخورد برخی مدیران محیط زیستی استانها و مراکز مختلف محیط زیستی هم خود عامل دیگری شده است که به این جنایات در دراز مدت دامن زده می شود، این کارشناسان معتقدند از ضعفهای سازمان حفاظت محیط زیست در انتخاب مدیران کل و مدیران اداره های ذیربط در استانها نمی توان به راحتی گذر کرد و این ضعفها در انتخاب سبب شده تا ضعفهایی دیگری در این در استانها پدید آید همچون، نگاه بومی نداشتن و عدم بومی سازی پرسنل و نگاه خودی و غیرخودی به مردم منطقه در جذب پرسنل در این مناطق که شاید حاصلش اینگونه رفتارهای انتقامی و خشن برخی بومیان بلد منطقه شده است که شاید در منطقه هاشان هیچ کاری برای گذران معیشت هم بدست نمی آورند. و در آخر این یادداشت باید از خوانندگان بخواهم به این موضوع کمی تامل کنند، به راستی تاکنون بررسی شده است که چند درصد از مدیران ساز مان حفظات محیط زیست از پرسنل این سازمان هستند؟ آیا افرادی که از بیرون از این سازمان به عنوان مدیر مشغول به کار می شوند همان کارایی و درک درست از مسائل اجتماعی، بومی، قومی، محیط زیست و پرسنل آن اداره کل را دارند که وضعیت از این بهتر شود؟

ترک پاسخ

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید